دین و دنیا

اعتقاد، رفتار و اخلاق صحیح

دین و دنیا

اعتقاد، رفتار و اخلاق صحیح

دین و دنیا
پیوندهای روزانه

۷۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سبک زندگی» ثبت شده است

تا شب کنکور، اضطراب خود کنکور رو داریم، ولی از ثانیه اولی که پامون رو از جلسه بیرون می ذاریم، اضطراب روز اعلام نتایج رو  پیدا می کنیم.

بعد از اعلام نتایج هم اضطراب انتخاب رشته رو داریم. بعدش هم همینجور این ترس ها و اضطراب ها جای خودشون رو به ترس های تازه می دن....

ولی هیچ اضطرابی موندنی نیست. آخه زمان توقف نداره و مدام آینده های ما رو تبدیل به حال ساده و گذشته کامل می کنه.

حتی ترس از مرگ هم همیشگی نیست. مثلاً همین الآن هیچ مرده ای نیست که از مرگ بترسه.اگر چه که بودن زنده هایی که توی همون زنده بودن هم از مرگ ترسی نداشتن.

مولانا می گفت :

از جمادی مُردم و نامی شدم / وز نما مُردم به ‌حیوان سرزدم

مُردم از حیوانی و آدم شدم / پس چه ترسم؟ کی ز مردن کم شدم؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۱۵

یکی از دلایلی که ما رو نسبت به آینده هراسان می کنه اینه که از اون و اتفاقاتش بی خبریم.

همیشه هم بی خبری یکی از دلایل ترس و واهمه بوده.

مثلاً ما از تاریکی می ترسیم چون بر خلاف نور  و روشنایی،  در تاریکی چیزی رو نمی بینیم.

اما وقتی در یه اتاق روشن قرار داریم و برق می ره، دیگه زیاد نمی ترسیم. چون می دونیم که توی اتاق چه خبره.

آینده هم ادامه گذشته و حاله. یعنی همون اتاق روشنیه که تا چند لحظه پیش روشن بوده. پس نباید ازش بترسیم.

ضمنا ً خدای آینده و فردا  هم همون خدای  دیروز و امروزه.

خدا، همونجوری که تا امروز دستمون رو گرفته و  ما رو تا اینجا آورده،  فردا هم دستمون رو می گیره و به پس فردا می بره.

پس ترس و واهمه و اضطراب بی دلیله...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۱۲

ماها شاید یه وقتایی حسرت گذشته ها رو داشته باشیم، ولی هیچ وقت، هیچ کدوم مون، از گذشته «نمی ترسیم».

می دونید چرا؟

چون  گذشته اسمش روشه دیگه. گذشته، گذشته و دیگه هم برنمی گرده.  نه خودش بر می گرده، نه ترس ها و دلهره هاش.

ترس های ما از حال هم نیست. چون حال، لحظه به لحظه تموم می شه و اصلاً نمی مونه که بخواد آسیبی به ما برسونه.

ترس و اضطرابی اگه هست مال آینده ست. 

اگه گفتید چرا؟!



ترسای ما همه شون به خاطر آینده ست.

آینده ای که هنوز نیومده و معلوم نیست که قراره چی بشه!

آینده ای که گنگه و مبهم و نامعلوم.

آدمیزاد هم یه خاصیتش اینه که از چیزای ناشناخته می ترسه.

حتی اگه  چیز ناشناخته، اصلاً وجود نداشته باشه.

ما ها با اینکه می دونیم هیچ غولی وجود نداره، ولی باز چون غول برامون یه موجود ناشناخته ست، ازش می ترسیم.

یا مثلاً روح.

روح وجود داره، ولی خب مسلماً  هیچ کاری از دستش بر نمیاد، ولی ما ازش می ترسیم.

فقط به خاطر اینکه ناشناخته ست.

ترس از آینده هم دقیقاً به همین دلیل ناشناخته بودن و مبهم بودنشه...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۱۰

داستان اون الاغی که تهدید زنده به گور شدن رو به فرصت  زندگی دوباره تبدیل کرد هم  مثال زدنیه.

راست و دروغ این داستان باشه بر گردن نویسندگان کتاب های موفقیت و  مدیریت و اینجور چیزا.

می گن یه کشاورز بود که یه الاغ داشت و الاغ رو خیلی دوست می داشت.

از قضا این الاغ دوست داشتنی، شیطونی و سر به هوایی کرد و افتاد توی چاه.

 صاحب الاغ هم که نه می تونست الاغ رو بیرون بکشه، نه دلش می اومد الاغ سم طلاش زجر کش بشه، تصمیم گرفت حیون زبون بسته رو زنده به گور کنه...

کشاورز، یه روز تموم خاک می آورد و با آب دیده، داخل چاه می ریخت. الاغ هم خودش رو می تکوند و  پاش رو روی خاک ها می گذاشت...

اینجوری شد که دم غروب، وقتی چاه داشت پر می شد، الاغ تونست از چاه بیرون بیاد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۵۵

ما کاری به کُرات دیگه نداریم،  ولی الآن روی همین  کره زمینی که ما داریم توش زندگی می کنیم، هستن کشورهایی که از خرابه های شهر های جنگ زده و ویران شده شون به عنوان موزه استفاده می کنن.

یا  مثلاً  اسم خرابی های زلزله و طوفان و سونامی رو  می ذارن جاذبه توریستی..

بعدم کلی تبلیغات میکنن که «تور بازدید از مناطق سونامی زده»

خلاصه که بعضی از کشورها،  از همین راه، گردشگر های «خرابی ندیده» رو حسابی سرکیسه می کنن...

تازه این چیزی که گفتم یه مثال ساده بود، و گرنه آدم اگه چشم هاش ُ باز کنه و  یه مقدار هوش و ذکاوت به خرج بده، می تونه هر تهدیدی رو  برای خودش به یه فرصت تبدیل کنه...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۵۳

این حسادت و کینه چه کارایی که نمی کنه.

شیطون اگه به آدم  و مقامش حسودیش نمی شد، جاش هنوز اون بالا ها بود.

برادرای یوسف اگه به داداش خودشون حسودی نمی کردن،  پاره تنشون رو نمی انداختن داخل چاه که چشم پدرشون از غصه سفید بشه.

ابولهب اگه به مقام  و  معنویت پیامبر  حسادت نمی کرد، برادرزاده خودش رو اون همه آزار نمی داد  و  رسوای دو عالم نمی شد.



اونجور که تعریف می کنن،  ابولهب، چون مریض شده بود و نمی تونست توی جنگ بدر شرکت کنه، داشت از غصه دق می کرد!

 دست آخر هم  یکی دیگه رو به جای خودش فرستاد که جاش اونجا خالی نباشه!

از طرف هم قول گرفت که چار تا تیر هم به نیت اون  به سمت پیامبری که پسر برادرش بود پرتاب کنه! 

اصلاً به احتمال زیاد، ابولهب،  از غصه ی همین نرفتن به جنگ بود که چند روز بعدش مُرد!

کینه و حسادت،‌ آدم رو اینجوری می کنه ....

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۴۶

کینه و حسادت، یه جور آتیشه.

اونم نه از این شعله های کوچیک که با یه فوت ساده خاموش می شن.

آتیش کینه و حسد، وقتی به جون یکی می افته،‌طرف جوری گر می گیره که برای خنک شدن حاضره هر کاری بکنه.

آتیش کینه و حسادت،  خیلی چیزا  رو میسوزونه و  خاکستر می کنه.

اولیش عاطفه و مروته و دلرحمیه.

آدمای کینه ای، معمولاً آدمای بی رحمی هستن. نه به خودشون رحم می کنن، نه به بقیه...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۴ ، ۰۳:۱۵

آدم حسود و کینه ای برای اینکه به دشمن خودش ضربه بزنه، حاضره حتی  خودش رو هم به کشتن بده.

قصه اون وزیر یهودی پادشاه که چشم دیدن مسیحی ها رو نداشت، راجع به همین موضوعه.

این قصه رو  آقای مولانا در مثنوی گفته و چقدر هم قشنگ گفته....

 قصه از این قراره که وزیر، از پادشاه می خواد که  الکی اون رو به جرم مسیحی بودن، عزل کنه و  بده دست و پاش رو  هم قطع کنن!

فقط به خاطر اینکه مسیحی ها، واقعاً باور کنن که وزیر مسیحی بوده و دورش جمع بشن و اینجوری شناسائیشون کنه و  بتونه حسابشون رو برسه!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۴ ، ۰۲:۰۰

عروس داداش شوهرش رفته زیارت، بعد طرف ناراحته که چرا بی خداحافظی رفته.  خب اون بنده خدا اگه می خواست از همه خداحافظی کنه باید از یه سال قبل مرخصی می گرفت برای اینکه وقت داشته باشه و از همه خدا حافظی کنه...

تازه، بعضی ها هستن که از عروس داداش شوهرشون  توقع سوغاتی هم دارن.  اینجاست که واقعاً و از ته دل باید گفت: فک و فامیله داریم؟! والّا به خدا!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۵۵

من و شما که اون زمانا نبودیم.

ولی ظاهراً در عصر جاهلیت، یه پیر زنی بوده که   سرگرمی خاصی نداشته.

ایشون محض بیکار نبودن، از صبح تا شب  مشغول نخ ریسی می شده.

ولی سر شب، برای اینکه فردا هم بیکار نباشه، دوباره همه ی رشته ها رو  پنبه می کرده.

خدا توی سوره ی نحل به من و شما میگه:

عین اون پیرزنه نباشید! 

یعنی وقتی با من قول و قرار اکید و محکم می ذارید و پاش قسم می خورید،  محکم هم  پاش بمونید و بعد یه مدت زیر همه چی نزنید!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۳۰