دین و دنیا

اعتقاد، رفتار و اخلاق صحیح

دین و دنیا

اعتقاد، رفتار و اخلاق صحیح

دین و دنیا
پیوندهای روزانه

اخلاق خدایی، یه چیزه.

رفتار خدایی، یه چیز دیگه.

ممکنه یکی رفتارش خدایی باشه، ولی هنوز به اخلاق خدایی نرسیده باشه.

یعنی مثلاً یه جایی دندون رو جگر بذاره و صبر کنه، ولی با این حال، روحیه ش روحیه ی عجله باشه.

یا یه جایی به حداقل ها قناعت کنه، اما روحیه ش روحیه ی حرص و ولع باشه.

رفتار خدایی داشتن هم خیلی خوبه.

ولی این رفتار باید یه پلی باشه برای اینکه ما رو به اخلاق خدایی برسونه.

آدمایی که اخلاقشون خدایی باشه، همه ی رفتارهاشون خدایی می شه.

ولی اگه اخلاق  کسی خدایی نشده باشه،‌ رفتارش گاهی وقتا خدائیه، گاهی وقتا غیر خدایی.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۴۰

روزی جُحی، خبر دار شد که مدتی است صاحب یک همسایه ی تازه شده.

یک روز او را در میان جمع صدا زد و گفت:

 ببخشید! یک سوال داشتم! شغل شما چیست؟

 مرد جواب داد که ستاره شناس است.  جُحی پرسید:

 بگو ببینم جناب ستاره شناس. آیا  مرا می شناسی؟!

 مرد گفت که جحی را نمی شناسد.  جُحی، قاه قاه  شروع به خندیدن کرد و گفت:

 می بینید مردم! می بینید؟! این مرد را می بینید؟! ادعا می کند ستاره شناس است! آن وقتی منی که همسایه اش هستم را نمی شناسد! تو که همسایه ی دیوار به دیوار خودت را نمی شناسی، تو که از حال او خبر نداری، از اوضاع کواکب و احوال ستاره ها، چطور خبر داری؟!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۴ ، ۰۸:۳۶

یکی از مهم ترین فایده های سربازی اینه که آدم  باهاش قدر عافیتُ می فهمه.

این عافیت که می گم خیلی چیزا رو شامل می شه:

از بالش پر و  لباس راحتی مامان دوز، بگیر و بیا، تا برسی به دستپخت مادر و دست محبت پدر. اونم کدوم پدر؟

همون پدری که برات کولرُ خاموش می کرد تا سرما نخوری.

سربازی که می ری تازه می فهمی خواهر و برادرهایی که باهاشون دعوات می شد چقدر خوب بودن و تو خبر نداشتی.

تازه می فهمی لباس شویی خونه تون چقدر نجیب بود و تو بی خبر بودی.

تازه می فهمی یه عمر داشتی برنج  و چایی و نون و مربا و کره ی  اعیانی می خوردی و باز نق می زدی.

تازه می فهمی آش، فقط آش کشک خاله!

توی سربازی آدم دلش برای خونه ی خاله که سهله،  یه وقتایی برای خونه ی عمه هم تنگ می شه!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۴ ، ۰۷:۳۰

سخت نیست دیدنش

گاهی وقتا همین چشمای ظاهر بین منم کفایت می کنن ،

کافیه دلم به ظاهر بینی چشم هام قانع نباشه و دل به چیز بالاتری ببنده ...

کافیه چشم باز کنم و روزی نیم جزء از قرآن مصوری بخونم که درخت و کوه و پرنده ف هر کدوم یه آیه از سوره خلقتشن ...

سخت نیست  دیدنش  اونم وقتی :

در آینه، در ساعت جیبی ، در شن / در جوهر خودکار ، خدا پنهان است

کافیه آیه ها رو ببینم و و ازآیه ها به آیه آفرینشون برسم .

کافیه از کنار نشونه ها ، ساده و سرسری نگذرم ، نشونه هایی که با زبون بی زبونی دارن بودن یه نشونه گذار رو  فریاد میزنن.

همون نشانه گذار و آیه آفرینی که سحر، یکی از آیه ها و نشانه هاشه.

دلم می خواد از زیبایی هوای سحر، به زیبایی خوای سحرآفرین برسم.

دعا کنید برسم!

دعا کنید گم نشم!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۴ ، ۰۵:۴۲

مجسمه ساز ها، مجسمه می سازن ، نقاش ها نقاشی می کنن و  کوزه گر ها  هم  کوزه گری…

من ، ولی دستای هنرمندی رو میشناسم که مجسمه ساز ها و نقاش ها و کوزه گرها رو  خلق می کنه…

با این همه ،  آدما محصول انحصاری کارخونه خلقتش نیستن . ابر و باد و مه و خورشید و فلک هم سهمی دارن از اون همه لطف و عنایت .

خالقی رو میشناسم که بی حد بودن آفریده هاش، نشونه بیهوده بودنشون نیست.

زیبایی و قدرتش که بی نهایت باشن ، هر گوشه از خلقت ،  باید یه جلوه از اون همه قدرت و قشنگی رو به دوش بکشه …

این وسط بار امانت من از همه سنگین تره ؛ هر چی باشه بزرگ ترین آیه خود منم …

منی که اسمم شده انسان، منی که  نشونه جمال و جلال خودشم.

منی که شرط انسانیتم اینه که این لحظه ها خواب و خاموش نباشم. اونم وقتی همه ی ذره های هستی،  دارن تسبیح و تهلیل می گن.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۴ ، ۰۳:۳۹

یه غذا ممکنه از از ترکیب ده ها نوع حبوبات و سبزی جات و مواد پروتئنی  مختلف تشکیل بشه. ولی همین غذای پرمایه ممکنه مزه ای نداشته باشه.

عوضش بعضی از غذاهای خیلی ساده هستن که  طعم و مزه شون آدمُ از خود بی خود می کنه.

زندگی هم هیمنجوره.

بعضیا توی زندگی شون، همه جور امکاناتی دارن. پول دارن. خونه دارن، زمین و کارخونه و باغ و شرکت دارن، ولی از زندگی شون لذت نمی برن. یعنی زندگی و دارائی شون به کامشون مزه نمی ده.

عوضش بعضیای دیگه یه زندگی خیلی ساده و  ابتدایی دارن، ولی از همین داشته های کم خودشون لذت می برن.

فرق این عده ی دوم با اون عده ی اول،  یاد خداست.  یاد خدا، مزه و شیرینی زندگیه.  هیچ چیزی هم نمی تونه خلاء این مزه و شیرینی رو پر کنه.  خدا خودش فرموده که هر کس از  یاد من غافل بشه، طعم زندگی رو نمی چشه.

این لحظه های سحرگاهی، لحظه هایی هستن برای چشیدن طعم شیرین یاد خدا. لحظه هایی هستن برای طعم دار کردن زندگی  با چاشنی بندگی.  این لجظه ها رو قدر بدونیم.شی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۴ ، ۰۲:۲۰

میگن گوجه فرنگی، برای اولین بار در زمان ناصرالدین شاه وارد ایران شد.  اون موقع بعضیا فکر می کردن که گوجه فرنگی، چون از فرنگ اومده، نجسه و خوردنش حرومه.

یه پدری هم بود که پسرش اهل همه جور خلافی بود. از دزدی بگیر تا هیزی و کارای دیگه.

ولی پدر، دندون روی جگر می ذاشت و چیزی به پسر نمی گفت.

تا اینکه یه روز فهمید پسرش نیم کیلو گوجه فرنگی آورده خونه.  اینجا بود که  کار به استخون پدر رسید و پسرُ از خونه بیرون انداخت و گفت: هر کاری کردی هیچی نگفتم، ولی دیگه نمی تونم سکوت کنم. کارت به جایی رسیده که گوجه فرنگی میاری توی خونه ی من؟

حالا حکایت،‌حکایت بعضی از این شبکه های تفرقه اندازه که فقط روی قمه زنی حساسیت دارن. انگار که اگه قمه زنی زیر سوال بره، کل دین  و مذهب زیر سوال رفته.

اصلاً بعضی از این شبکه ها، اصول دین شون شش تاست و  یکیش همین قمه زنیه!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۵۸

من یکی رو می شناسم که  ظرف یه سال، توی سرویس اداره شون،

هم  مکالمه ی ژاپنی یاد گرفت،

هم 100 تا ضرب المثل لُری،

هم  برنامه نویسی به زبان ویژوال بیسیک.

یکی دیگه رو هم می شناسم که توی سرویس رفت و برگشت اداره شون  تا خود اداره و تا سر کوچه شون،  تلفنی چهارتا معامله ی زمین و خونه و سوله رو جوش می ده.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۵۰

یه وقتایی خوبه بشینیم و ببینیم از این کارهایی که باهاشون روزمونُ شب می کنیم:

-         چند درصدش به درد خودمون می خوره

-         چند درصدش به درد خانواده مون می خوره.

-         چند درصدش برای کوچه و محله و شهرمون مفیده

-         چند درصدش هم خیرش به  الآن و آینده ی کشورمون می رسه.


روز بهاری و تابستونی، یعنی دست کم پونزده ساعت وقت مفید.

حتی توی فواصل و وقت های پرت این پونزده ساعت هم میشه کلی کار مفید انجام داد.

با روزی ده دقیقه وقت گذاشتن برای باغچه ی خونه می شه برای چند ماه، سبزیجات تر و تازه داشت.

باور نمی کنی؟

امتحان کن!
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۴۲

بهش گفتم: آخه مرد حسابی، حواست کجا بود که دخل مغازه تُ زدن؟!

گفت: به نامردی زدن، به نامردی!

گفتم: چه جوری؟

گفت: دو تاشون  جلوی مغازه ی من، جنگ زرگری راه انداختن و با هم گلاویز شدن. من و چند تا از مغازه دارها رفتیم ببینم ماجرا چیه، سومی شون، دخل مغازه ها رو زد.

 

از شما چه پنهون، وقتی داشت قصه ی خالی شدن دخل مغازه شُ می گفت، یاد جنگ زرگری بعضی از  این شبکه های  ماهواره ای افتاده بودم که به اسم شیعه و سنی، از صبح تا شب با هم دعوا می کنن.  حالا شما حدس بزنید که  اون طرف سومی که داره دخل منابع طبیعی و ثروت های منطقه رو می زنه، کی می تونه باشه. بنده اسم نمیارم!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۳۰